سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
  تعداد کل بازدید : 146733

  بازدید امروز : 21

  بازدید دیروز : 44

هیئت حضرت علی اکبر(ع)

 
فرزند مرده تواند خفت ، و مال ربوده دیده بر هم نتواند نهفت . [ و معنى آن این است که او بر کشته شدن فرزند شکیبایى دارد و بر ربوده شدن مال طاقت نیارد . ] [نهج البلاغه]
 
نویسنده: حسین قیامتیون ::: سه شنبه 88/1/18::: ساعت 12:33 عصر

میراث

          آنچه بعد از مرگمان باقی می ماند، ارثیه ماست. گرچه غالباً ارثیه به اموال، منقول و غیر منقول، اطلاق  می شود اما این عنوان شامل امور معنوی نیز می شود. در بین این دو نوع ارثیه، آن که دارای جنبه مادی است به تدریج از بین می رود و در طول زمان، مضمحل می شود و در مقابل، آنهایی که معنوی هستند، چون از جنس مادی نیستند، هیچ گاه فرسوده و تباه نمی گردند. بسیاری از املاک، جواهرات، وجوه نقد و مانند آن بوده اند که از مردگان به بازماندگان آنها به ارث رسیده اما دیری نپاییده که در خلال نقل و انتقال بین چندین نسل، تماماً تباه شده و برای وارثین اثری از آن نمانده است. از سوی دیگر، معنویات، همچون علم، اخلاقیات، افکار، عقاید، نظریات و ... نه تنها در تطور و تحول زمان، نابود نمی شوند بلکه دامنه وارثین آن بیشمار می گردد و در هر نسلی چیزی به آن افزوده     می شود. از این رو امروزه ثروت عمده بشر، نه اموال و دارایی های مادی به جا مانده از پیشینیان است بلکه گستره وسیع و عمیق دانش و به طور کلی، سرمایه های معنویی است که در اثر هم افزایی به صورت تصاعدی در حال ازدیاد می باشد.

 

انفاق


    در بسیاری از مواقع، تعلق انسان به داشته های مادی و معنویش موجب می شود تا آنها را صرف دیگران نکند و عملاً تا زمان مرگش کمتر چیزی از آن به دیگران منتقل شود. در حالی که توصیه قرآن به « انفاق» و هزینه کردن داشته ها است و تأکید می نماید که در این دنیا برای هیچکس هیچ چیز باقی نمی ماند و دارایی های زمین و آسمان، هرچه هست، تماماً متعلق به خداست.(1) اگر انسان در زمان حیاتش اهل انفاق باشد و به قواعد آن عمل کند، یعنی نزدیکان خود را مقدم بدارد، به کسانی که ناتوان هستند بیشتر توجه داشته باشد، مال را در جهت صحیح به مصرف برساند، اگر به کسی چیزی می دهد منّت نگذارد و ... دیگر مجالی باقی نمی ماند که بعد از فوت او بر سر ارثیه اش جنگ و دعوا صورت بگیرد، گمان های بد و دلخوری های مختلف پدید آید و احیاناً بعضی نسبت به قاعده ارث اعتراض کنند و گمان کنند عمل به آن قاعده در مورد آنها خلاف عدالت است.

          حکومت و فرمانروایی بر مردم نیز، ارثیه ای است که در طول زمان، دست به دست گشته است و در    قالب های مختلف، شکل گرفته است. قاعده تخلف ناپذیری که  خداوند در این خصوص بنا نهاده و تجربه بشری شواهد بسیاری در مورد آن داشته است. این است که این ارثیه نهایتاً به صالحین می رسد و آنها مادام که در مسیر صلاح و درستی حرکت می کنند، در این مسند، استوار خواهند ماند. در آیه 105 سوره انبیاء آمده: در « زبور» بعد از ذکر« تورات» نوشتیم:« بندگان شایسته ام وارث (حکومت) زمین خواهند شد». و در مبارزه با حکومت های جور این مستضعفین هستند که با صبر و استقامت، غلبه خواهند یافت و وارث حکومت خواهند شد. آیات 137 سوره اعراف و 5 سوره قصص به این موضوع اشاره دارد. حکومت صالحان و پیروزی مستضعفین، در حقیقت، در ادامه همان حرکت رو به تکاملی است که تمام آفرینش دارد و معنای آن ارتقاء سطح و مدل نرم افزاری مدیریت جامعه در عالی ترین شکل مطلوب آن است و این جز از طریق بهره گیری کامل از تمام ظرفیت معنوی جامعه بشری به دست نمی آید.
         مهم ترین ارثیه معنوی جامعه بشری، مجموعه ای است که خداوند در قالب وحی بر پیامبران، برای هدایت انسان، فرو فرستاده که همان کتاب الهی را تشکیل می دهد. آخرین و کامل ترین این مجموعه ها، همان مطالبی است که بر پیامبر خاتم، حضرت محمد(ص)، نازل شده و با عنوان « قرآن» امروزه در دسترس تمامی آحاد بشری قرار دارد. « قرآن» خود، در آیه 3 سوره فاطر، مردم را در بهره گیری از این سرمایه بی نظیر به سه دسته تقسیم نموده است:     1ـ ظالم به نفس خویش     2ـ مقتصد      3ـ سابِقٌ بِالخَیرات
          کسانی که این سرمایه گرانقدر را ضایع کردند آن رابه کناری نهاده و هوا و هوس های نفسانی خویش را پیروی کردند در حقیقت، ظلم به خویشتن کرده اند، اینها همان گروه اولی هستند که از این فرصت (قرآن) هیچ بهره ای نبردند و ظرفیت قرآن را در زندگی خویش به کار نگرفتند. اینها نه تنها خود را از این سرمایه، محروم     می کنند بلکه موجب می شوند تا فرزندان ایشان نیز، در آینده، کمتر امکان بهره برداری از آن را پیدا کنند. گروه دیگری برخوردی میانه دارند، یعنی « مقتصد» هستند. این ها نه کاملاً این سرمایه و ارثیه خدادادی را مُهمل و بلااستفاده گذارده اند و نه این که از تمام ظرفیت آن استفاده می کنند. گرچه انسان و جامعه ی مقتصد در مسیر قرآن حرکت می کند، اما هنوز تا رسیدن به شرایط مطلوب و آرمانی، فاصله قابل توجهی دارد. ضعف در مبانی اعتقادی، دون همتی، بی صبری، راحت طلبی و مانند آن صفاتی است که موجب می شود تا فرد و یا جامعه در بهره گیری از قرآن اوج نگیرند و پیشرو نشوند. گروه سوم، کسانی هستند که در وصول به نیکی ها و انجام کارهای مثبت و خوب، پیشرو هستند. آنها به کمترین امکان انجام کار نیک و پسندیده، حریص هستند و از تمام ظرفیت های ممکن برای این امور استفاده می کنند.
« قرآن» در تمام زندگی و احوالات آنها جلوه گری می کند، معارف آن را کسب کرده اند و از بُنِ جان به آن معتقد هستند. رفتار آنها ظهور بیرونی قرآن است و به تعبیر دیگر، آنها قرآن ِناطقند. در حدیثی از حضرت رضا(ع) آمده که منظور از « سابِقٌ بِالخَیرات» امام معصوم(ع) است.(2)

          به طور کلی، وارث خوب، کسی است که از تمام ظرفیت ارث در جهت مثبت استفاده می کند. نه تنها اهل تباه کردن و مهمل گذاشتن سرمایه نیست بلکه بر آن می افزاید و در اختیار آیندگان قرار می دهد.
..............................................................................

1.    سوره حدید، آیه 10

2.    المیزان، ج17، ص45


 
 
 
 

امکانات

 

مدیر وبلاگ

 

ارتباط با ما

 

خبرنامه